![]() سلام
پیشنهاد: دوستانی که تازه با ما همراه شدن میتونن مقدمه و قسمت اول رو هم بخونن تا بیشتر متوجه این سفرنامه بشن.
و اما ... ۸:۳۰ : بیشتر از ۱ ساعت داخل اتوبوس نشستیم بعد صبحانه. از جمکران راه افتادیم ولی خیلی وقته دمه عوارضی واستادیم!! سخنرانی آقای رحیم پور ازغدی رو گذاشتن در مورد انقلاب و مشارکتهای مردم در آن هنگام و بعد آن هنوز تو قم بودیم که ... * دفتر تبلیغات اسلامی رو هم دیدیم!!! ۹:۳۰ : ته اوتوبوس چه بزن برقصیه!! ما هم که تو صندلی ولو شدیم ۱۰:۱۰ - رسیدیم اراک - تماس گرفتم با یکی از عزیزترینا ;-) نماز و نهار بروجرد بودیم. ساعت ۴ هم رسیدیم خرم آباد که از کمربندی رفتیم. الان ۱۶:۵۵ و ۷۵KM تا پلدختر شرمنده از اینجاها جز تصاویری تو ذهنم هیچ تصویر دیگه ای ندارم که بذارم! ... تقریبا ۷ بود که رسیدیم پلدختر - واسه نماز هم اینجا وامیستیم نماز خوندیم. یه سمند Lx هم ماشین عروس بود٬ خدا هم این عروس و داماد و هم همه ی زوجین رو خوشبخت کنه به حق پیامبر اکرم (ص) که امشب شب میلادشه. میلاد پیامبر اکرم (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) مبارک :-) ساعت ۷:۵۰ و ما از مسجدی که تو پلدختر بود حرکت کردیم به دلایلی: وسوسه همیشه موجود میباشد. حتی واسه اس ام اس دادن!!! ولی اگر به همه ی وسوسه ها جواب مثبت بدیم که دیگه خیلی خیطه!! شد ۱۰ - رسیدیم دوکوهه "پادگان سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان" پادگان دوکوهه محل ورود همه ی رزمنده ها بود که از آنجا به مناطق عملیاتی دیگر اعزام میشدند. دوکوهه در ۷ کیلومتری شمال شهر اندیمشک و ۱۶۰ کیلومتری شهر اهواز قرا دارد. پادگان دوکوهه عقبه عملیات مهم همچون فتح المبین بود و به عنوان مرکز آموزش و اعزام رزمندگان اسلام فعالیت داشته است. این مکان محل استقرار سرداران رشید اسلام شهید احمد متوسلیان٬ ابراهیم همت٬ رضا چراغی٬ یداله کلهر٬ غلام رضا صالحی٬ عباس کریمی٬ محمود شهبازی٬ محسن وزوایی٬ علیرضا نوری٬ سعید مهتدی٬ سعید سلیمانی و بسیاری از رزمندگان اسلام بوده است. به دوکوهه که برسی به لحظه دیدار نزدیک میشوی. صدای قلبت را میشنوی که با صدای ملائک همراه میشود. لبیک٬ اللهم لبیک ... . آنجا سرزمینی است که فقط دلدادگان حریم وصل در آن راه یافته اند و اکنون تو نیز محرم این حریم گشته ای. محرم اسرار خوبان خدا. تربت پاک دوکوهه را بر چشمهایت بگذار و نیت احرام کن. میگویند به دوکوهه که میرسی٬ اگر چشم دلت را باز کنی شهدا را میبینی که به استقبال تو آمده اند. با هر کاروان شهیدی همراه است و برگه حضور در این وادی٬ حفظ خون شهیدان است. هرگاه به دوکوهه رسیدی و به خیل روندگان طریق عشق پیوستی آنگاه برای حج آماده شو. متن قرمز رنگی که دیدن هم قطعه ای ادبی بود که تو همین دفترچه "امتداد" بود که قبلا توضیحشو دادم. قرار نبود اینا رو بنویسم ولی ... . وقتی رسیدیم تقریبا ۱ ساعتی طول کشید تا جا به جا شدیم و بعدش شام خوردیم و موبایلا رو زدیم به شارژ. ساعت ۱۲ بود با چندتا از بچه ها راه افتادیم سمت گردان تخریب٬ اونجا من و یکی دیگه از دوستان (محمد آقای گل) از بقیه فاصله گرفتیم یه خورده تا با خدا و شهدا و آسمون و کهکشانا و ستاره های بیشماری که دیده میشدن خلوت کنیم و تو سکوتمون حرفای قشنگی رد و بدل کردیم. یک مسیر و مکان کاملا رویایی. انتهای مسیر با فانوسهایی که دو طرف راه گذاشته بودن حس و حال عجیبی داشت. از دوکوهه تا اونجا ۴-۳ کیلومتری میشد که باید پیاده طی میشد. من فردا صبحش اینطوری نوشتم: ۸۷/۱۲/۲۵ ۱۲-۲: گردان تخریب٬ حسینیه گردان تخریب٬ معبری به آسمان٬ کربلا میخواهی بروی خون باید بدهی٬ زیارت عاشورا در حسینه گردان تخریب اینا جملاتی بود که رو تابلوها دیده میشد پریشب تو اتاق خودم. دیشب جمکران. امشب حسینیه دوکوهه ... :-(( خورشیدِ طلوع کرده دوکوهه صبح ۷:۳۰ جرکت ===> اندیمشک: اینجا محلی بوده که عراقیها قصابی کردند مردم را: مقام معظم رهبری شرهانی: الان اینجاییم. تازه ۳ ساله که باز شده و ۲ سال پیش ۱۵ شهید همین جا پیدا کردند. منطقه بکری میباشد. کم کم به یادمان شرهانی نزدیک میشوی همان درهای آسمان که هنوز در این سرزمین باز است. جایی که روزی مقر تفحص لشگر ۱۴ امام حسین (ع) و محل حضور شهدای تفحص بود.
در عملیات محرم٬ سیصد متر از خاک ایران و دویست متر از خاک عراق به دست رزمندگان اسلام افتاد. ولی در ۲۱ تیرماه ۶۷ عراق تک سنگنی زد و تا پل ایوبی جلو آمد. بعد از حمله ی عراق به کویت بود که شرهانی به ایران بازگشت. شرهانی٬ قرارگاه دل بی قرار عاشقان کربلاست. شرهانی٬ محل جوشش زمزم نیاز در کویر و شورستان نگاه منتظران است. شرهانی٬ میعادگاه شهدای گمنام امام زمان (عج) است. به آنجا که رسیدی با زمزم زلال چشمت غبار از دل بشوی و با زمزمه دعای نور٬ شمعی را بر آن قبرهای غریب روشن کن. آرامتر قدم بگذار٬ خاک شرهانی هنوز امانت دار سینه های سرخ کبوتران عشق است. آرامتر٬ آرامتر ... الان ۱۱:۵۱ : شرهانی متفاوت با همه جاهایی بود که تو عمرم دیده بودم. جایی که تازه برای بازدید عموم باز شده. تو معبری نشستم که ۱۲ روزقبل یعنی ۱۳ اسفند شهید گمنامی پیدا شده بود٬ البته فقط استخوناش. همون معبر یه جای استثنایی٬ در یک لحظه استثنایی٬ یک سجده استثنایی بر یک خاک استثنایی ... شهید گمنام٬ عشق تو٬ تو کلاهی که سوراخ سوراخ شده دیده میشه٬ تو سر بی بدنت دیده میشه٬ عشق تو٬ تو لباسای تیکه پارت دیده میشه ... مقتل خانی بود ... (تعریف کردنی نیست!!) بعدش محل دفن ۵ شهید گمنام رفتیم و روضه ای خونده شد. برگشتیم و رفتیم پیش همون شهید گمنام اولی که گفتم٬ رفتیم جایی که استخوناشو جمع کرده بودن و تو کفنی گذاشته بودن. چفیه ام را سربازی که به عنوان محافظ اونجا بود مالید به همون کفن. ۲ تا ۲ رکعت نماز خوندم. شربت و آب هم تو مسیر بود و خیلیا نوشیدن ولی وقتی با یاد ابوالفضل العباس با پای لخت میری تو شرهانی پا میذاری٬ آیا از دلت میاد شربت (حتی بهترین شربت دنیا (شربت شهادت!!!)) رو بنوشی؟! من که از دلم نیمد. همه ی مسیرو پای برهنه رفتیم٬ زمین پوشیده شده بود از ماسه و شن٬ خاک و سنگ. در نهایت هم از نمایشگاهی که اونجا بود ۲ تا عطر غنچه گل محمدی گرفتم و بعد هم از بخشی که پیام شهدا میداد یه پیام گرفتم. شهید حسن عباسی فرموده اند: "شما باید رساننده پیام همه شهیدان راه خدا باشید" ۱۱:۴۵ - تو اتوبوس نشستیم الان ۱۲:۱۰ - داریم میریم سمت فکه. ساعت ۱۴:۰۴ : الان هنگ مرزی دشت آزادگان رو رد کردیم! هنوز که به فکه نرسیدیم! فک کنم فکه تو آفریقا باشه٬ اونور عراق!! حالا شربتایی که بچه ها تو شرهانی خوردن داره بهشون اثر میکنه و کم کم میرن سمت شهادت!! حالشون داره بد میشه! ۱۴:۲۵ : رسیدیم فکه ...
پی نوشت: ۱) خدا قوت خواننده عزیز٬ خسته نباشین! ۲) فک کنم از قسمت اول طولانیتر شد٬ البته قسمت اولم همچین طولانی نبود که من فکر میکردم. ۳) خاطراتی که تو قسمت دوم خوندین٬ از صبح شنبه تا ظهر ۱شنبه بود. ۴) قسمت سوم رو هم به زودی میخونین٬ طی روزهای آینده. ۵) تو شرهانی٬ چون من تو خط مقدم!! (جلوی گروه) بودم٬ واسه همین رفتم تو اون معبری که گفتم و عکسشو گذاشتم نشستم. اگه دقت کنین به عکس٬ سایه افرادی که بالا واستادن رو میبینین. ۶) التماس دعا واسه همه
راهنما: توضیحات متن اصلی سفرنامه اطلاعات تکمیلی از منطقه عملیاتی که تو "امتداد" نوشته شده قطعات ادبی که تو "امتداد"٬ راهنمای مناطق عملیاتی٬ نوشته شده
در مورد سپهرمحمد عزیزمون: دیشب به دایی ای میل زدم و بعد جوابمو داد: شکر خدا بهتره ولی اشتها نداره هنوز٬ شیطون شده! فدای شیطونیات عسلی! نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط غلام آقاجون
![]() السلام علیک یا شمس الشموس ... |