![]() بهشت و حورالعینُ نمیخوام بدون تو
اصن بدون تو صفایی نداره زندگی چه تو دنیا چه تو بهشت یادش بخیر کوچیکیا اگه جایی بودیم که بقیه بودن و اون نبود انگار هیچکی نبود برعکس اگه هیچکی نبود و اون بود انگار همه بودن چون دل تو همونجا بود٬ پیش خودت حالا اگه بری بهشت و بگن شما تو این مرحله قرار دارین و از این بیشتر و بالاتر حق ندارین برین از این خط قرمز نمیتونین عبور کنین چون از اینجا به بعد واسه افراد خاصیه تو این مرحله ظاهرا همه هستن و همه چی محیا و فراهمه واسه شما تو کمتر از یک چشم به هم زدن٬ خانواده٬ دوستا و بر و بچه ها٬ حوریای خوشگل موشگل!٬ کاخهای بزرگی که کفشو با بهترین مرمرا و یاقوتا و زمردا سنگفرش کردن٬ باغایی که از توشون رودهایی جاریه که به جای آب تو اونا عسل جریان داره٬ غلاما و کنیزای زیادی که آماده ان تا دستور تو رو اطاعت کنن٬ خلاصه همه خواستنیای دنیوی که داشتی٬ حتی بهترین بازیکن منچستر یونایتدم هستی و هر هفته تو اولدترافوردی که ۷۶۰۰۰ صندلیش مملوء از تماشاگراییه که به عشق تو اومدن و بازی رو نگاه میکنن! هیچ و غم و غصه و نگرانیم نداری و هیچ مسئولیتیم جز لذت بردن از این بهشت نداری و حتی خدا هم ازت راضیه و موقع حساب کتاب خیلی بهت گیر نداد و باهاتم راه اومد ودانشجویی باهات حساب کرد و الانم ازت گله ای نداره اما ... اما میگن آقا شما حق ندارین با آقاجون ملاقات حضوری داشته باشین و از این خط حق عبور ندارین ...
پی نوشت: ۱) بدون تو بهشت و حورالعینُ نمیخوام ۲) اول که شروع کردم به نوشتن پست به قصد ارسال نبود! چون میخواستم چیزی که تو ذهنم بودو بنویسم و ثبت موقتو بزنم تا سر فرصت اونطور که میخوام اصلاحش کنم. اما نمیدونم چی شد که قرار شد همینطوری ثبت شه! طبیعیه طبیعی! راستی سلام! :) ۲) خدایا میدونم! اگه گاهی زجر میکشم علتش خودم و خودتیم. درخواست خودم و اجابت تو ... ۳) خدایا بدون! اگه گناهی بود به خاطر امید به بخشش تو بود (عجب توجیهی!). ولی خدا٬ دیگه تموم ...
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آبان 1388 توسط غلام آقاجون
![]() السلام علیک یا شمس الشموس ... |