![]() سلام به همه دوستان عزیز
طاعات و عبادات خالصانه و عاشقانه تون قبول درگاه حضرت دوست 1 سال دیگه هم گذشت 1 ماه عسل دیگه هم گذشت و چقدر زود گذشت ... اگه این ماه تموم شه و بعد عید فطر همون احساس قبل رو داشته باشیم اگه احساس میکنیم از شبای قدر نتونستیم به خوبی استفاده کنیم اگه احساس میکنیم هنوز گرد و غبار زشتیها و ناپاکیها از خونه دلمون به طور کامل نرفته زمان زیادی نمونده ها ... امشب هم شب استغفار و توبه و طلب آمرزشه امشب (به احتمال فراوان) شب عیده ... عید فطر عید پاکی ... پی نوشت:
۱) طلبیدن اساسی ...
یادتونه از اعتکاف دانشجویی مسجد گوهرشاد گفته بودم؟
روز آخرش (یعنی امروز٬ ۲۹ ماه مبارک رمضان) همه کائنات به لطف خدا و واسطه آقاجون دست به دسته هم دادن تا این حقیر سر تا پا تقصیر بره و تو جمع آسمونیه اون فرشته ها حضور داشته باشه و برای ظهور آقا در درجه اول و بعد از اون برای همه شما عزیزان دعا کنه
عکسای مراسم رو میذارم حتما
۲) ماه رمضون میخواد بره و ماه شوال و در آغاز اون عید عزیز فطر میخواد بیاد. این غم چیه به جون آدم میشینه؟ ...
۳) یا علی و یا عظیم٬ یا غفور و یا رحیم ...
اللهم ادخلنی علی اهل القبور السرور ...
اللهم ارزقنی حج بیتک الجرام فی عامی هذا ...
چند بار اینا رو خوندیم تو این ماه؟ ...
ای خدا٬ چه جوری جدا شیم از این همه نعمت و برکت ...
۴) برای اولین بار تو عمرم٬ قرآن٬ این معجزه الهی٬ این کتاب آسمانی٬ رو ۱ دور کردم. البته شب ۲۳ تمومش کردم. چه نعمته بزرگیو کنار گذاشته بودما ...
۵) دعا کنین نماز عید رو حرم بتونم بخونم
۶) التماس دعای مخصوص برای همه٬ البته بعد از دعا برای آقا ...
نماز عید رو به نیابت از همه شما عزیزان در صحن رضوی حرم ملکوتی حضرت آقاجون (ع) به امامت آیت الله علم الهدی خوندیم ...
خیلی جالبه! نفهمیدیم امروز عید بوده بالاخره یا نه!! اگه هر کس باید از مرجعش پیروی کنه چرا تو تلوزیون عید اعلام کردن؟؟؟ اللـــــــــهم عجــــــــل لولـــــــــــیک الفــــــــــــــرج ...
ساعت ۶:۵۵ صبح روز ۲شنبه: سلام صبح بخیر از ۱ ساعت دیگه٬ یعنی ساعت ۸ ٬ ترم تحصیلی جدید بنده شروع میشه٬ یا خدا! ... نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
سلام
تموم شد! عمرمونو میگم دیگه چیزیش نمونده تو یه چشم به هم زدن، بلکم کمتر، ماه عسلمون تموم شد کاش بیشتر استفاده میکردم ازش ولی خب خدا رو شکر خیلی بهتر از سالهای قبل بود خیلی با معرفت تر پی نوشت: 1) سحر آخرین جمعه از این ماه پربرکت خدا ... خدایا به برکت همین ماه و به تقدس همین لحظات ناب تکرار ناپذیر، ظهور آقا امام زمان (عج) را نزدیک بگردان 2) دیشبم آخرین دعای کمیل این ماه مبارک در حرم ... تمام مدت کنار پنجره فولاد، دعا رو با چشم خیس زمزمه کردی و باز هم طلب استغفار ... اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم حالا دستها رو به آسمان و 10 مرتبه بلند: الهی العفو 3) خدایا صبح جمعه س ها! یادت نره؟!! (استغفرلله!) 4) بالاخره قضیه این جناب ADSL بعد از کش و قوس های فراوان با تهدید بنده مبنی بر بازپسگیری پولش! به خوبی و خوشی به پایان رسید. تبریک داره ها!!! 5) پست بعد انشاالله مربوط به عکسهای مراسم شبهای قدر در حرم آقاجونه 6) السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) ... نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
سالروز ضربت خوردن و شهادت مولی الموحدین٬ امیر المومنین٬ حضرت علی (ع) بر همه عاشقان و شیفتگان حضرتش تسلیت باد.
سلام از فردا شب کوچه پس کوچه های کوفه مرد یتیم نوازی که مشک آب زن بیوه ای رو حمل کنه یا لقمه تو دهنه بچه های یتیم بذاره یا دست محبتی بهتر از دست پدر که صورت طفلی رو نوازش کنه دیگه نمیبینه ... آهای ایها الناس علی داره میره علی٬ مولامون٬ داره میره از جمعمون علی٬ مولا و سرور و اماممون٬ پناهگاه دردامون٬ پدر عزیزمون٬ داره میره٬ میره پیش خدا ... حالا چی کار کنیم؟ صدای نفساشو گوش کن ... دیگه چیزی نمونده ... ( میگم بیا یه کاری کنیم یه کاری کنیم تا تو این لحظات آخر کمی از شدت غمهای بی انتهاش کم شه آخه از وقتی رسول خدا تنهاش گذاشتو رفت غمی به اندازه همه زمین و آسمونا اومد و تو خونه دلش لونه کرد. وقتی هم که خودش و همسر عزیزش٬ دختر رسول خدا٬ سرور زنان دو عالم٬ مادر حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و محسن ( و وقتی هم که تو اون شب ظلمانی٬ به دور از چشم ناپاک نامردا٬ با دستای خودش امانتی رو برگردوند به رسول خدا٬ شمع وجودش خاموش شد ( آه ... جوونمردا: بیاین یه کاری کنیم بیاین کاری کنیم که تو این لحظات آخر مرحمی هر چند ناچیز باشیم بر زخمایی که تا همیشه بر روح و جسم آقامون٬ مولامون٬ گذاشتن ... بیاین تلاش کنیم تا جای خالی دستای پر مهر آقا رو٬ رو سر یتیما پر کنیم بیاین کمکی باشیم برای حمل بار مشکلات زندگی دیگران٬ نه اینکه خود باری باشیم ... بیاین آقامون رو دمه آخری لبخند به لب ببینیم ( پی نوشت: ۱) ببخشید که هنوز اینترنت خونه ما نوصلیده! ۲) امروز ظهر حرم بودم ... نه نه٬ در واقع کس دیگه ای حرم بود٬ البته در غالب من در پست بعدی براتون از اونچه که گذشته تو ارتباط ای-میلی ما٬ در صورتیکه خودشونم راضی باشن میگم٬ پس قول ندادما! ۳) این شبها ... قدر نازل شده٬ تا قدر ِ قدر رو بدونیم ... انشاالله بتونیم همه حظ و بهره کافی و وافی ببریم و سرنوشت یک سال خودمون رو به بهترین شکل رقم بزنیم در این شبهای ماه عسل! ... * اسم هر دو برنامه رو تو یه ترکیب آوردم! ۴) آهای اونایی که آرزو دارین٬ ۱ لحظه٬ فقط ۱ لحظه تو صحن و سرای ملکوتی آقاجون باشین برای عرض تسلیت٬ بدونین که یکی هست که دل همه شما عزیزان رو برمیداره و با خودش میبره٬ کافیه فقط پرنده دل آسمونیتون رو لحظه ای آزاد بذارین تا اوج بگیره در آسمان ملکوتی شمس الشموس ... ۵) دعاگوی همه شما عزیزان هستیم ۶) به محض اتصال اینترنت خونه٬ عکسای مراسم احیا داری شبای قدر حرم رو آپلود میکنم ۷) یا باب الحوائج ... ۸) یا علی ابن موسی الرضا ... یا صاحب الزمان (عج) ... آقا و آقاجون عزیزم٬ تسلیت حقیرترین بنده خدا رو پذیرا باشین ... همه رو دعا کنین ... الان ساعت۸:۲۰ شب ۱۹ ماه رمضون: یا اباالفضل ... یه یا اباالفضل عزیز دارم که انداختمش گردنم و میخوام راهی شم ... یا اباالفضل العباس پدرت داره میره سفر همین ... نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
دلت رو ببر بين الحرمين مدينه ميلاد كريم اهل بيت به همه شما عزيزان مبارك خيلي ![]() آخرین مهلت ثبت نام جهت شرکت در اعتکاف دانشجویی در جوار حریم رضوی (ع) ساعت ۱۴ روز شنبه ۱۴/۰۶/۸۸ میباشد www.vadieh.ir پي نوشت:
۱) سلام ۲) ثبتنام كردم. تا خدا چي بخواد. ۳) خدایا دیروز عجب جمعه ای بود ...
یه جمعه
یه غروب جمعه
یه دلتنگی غروب جمعه
یه درد دلتنگی غروب جمعه
و انتظاری که به سر نیامد و ...
اشک و اشک و اشک ...
اللهم عجل لولیک الآقای ما٬ سرور ما٬ عشق ما ...
يا امام غريب بقيع ... يا علي ابن موسي الرضا ... نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
سلام
طاعات و عبادات خالصانه تون قبول درگاه حضرت دوست انشاالله والا واسه این پست هیچ عنوانی نتونستم انتخاب کنم آخه چند بخش داره. پس واسه هر بخش یه عنوان. و البته عکسا در ادامه مطلب ... دوست جدید عزیزم٬ حسن آقا ... دیروز باهاش آشنا شدم وقتی واسه گرفتن قابا رفتم قابسازیه٬ پولم کم اومد. رفتم از عابر بانک بگیرم. یهو دیدمش. تو پیاده رو. رو ویلچرش. به علت معلولیت حرکتی که داشت از دستاش هم نمیتونست به خوبی واسه حرکت استفاده کنه و پای چپش رو اونم با چه زحمتی رو زمین میکشید تا خودشو جلو ببره. خدایا هم کار دارم. هم باید واسه مامان پول بگیرم ببرم خونه و بدم بهش که میخوان با خواهر کوچیکه برن خیابون. هم چند دقیقه دیگه اذونه و نماز. اما ... - برادر من سلام. کمک لازم دارین در خدمتم :) - سلام. میخوام برم بانک. از اون کنار اگه میشه منو ببر تو بانک. (حسن آقای عزیز قصه ما مشکل تکلم هم داشتن) - ای به چشم رفتیم بالا از مسیر مخصوص. یهو دیدیم در بسته س از اینجا! برگشتیم پایین. رفتم از داخل به نگهبان بگم بیادو درو باز کنه. بانک ملی سجاد چون شعبه مرکزیه همیشه فوق شلوغه. خلاصه با یه زحمتی مسئولو گیر آوردم. درو باز کرد و من با حسن اومدم تو. میخواست یه حسابی باز کنه که سود بیاد روش. واسه افتتاح حساب باید جایی میرفتیم که ۲ تا پله داشت. عقبکی رفتیم بالا از پله ها. حسن شناسنامه آورده بود ولی کارت ملی هم نیاز بود. ضمنا چون نمیتونست امضا کنه به خاطر مشکلش باید به جاش مهر میداشت که مهرم نداشتو خلاصه نشد حساب باز کنه. خلاصه از بانک اومدیم بیرون و یه کم باهم صحبت کردیم و من واقعا نشانه های خدا (که از سحری هم سر چیزی! حسابی ناراحت بودم از خودم!) رو دیدم تو شخصیت مهربونش. یه ماشین براش گرفتم تا برگرده خونه ش٬ آسایشگاه معلولین فیاض بخش٬ اتاق ۱۰ مردان. شماره ش رو هم گرفتم. حسن آقا رو دیدم٬ حسن آقای واقعی رو٬ روح بزرگش رو٬ دل آرومش رو ... راستی میلاد آقا امام حسن مجتبی رو هم بهش پیش پیش تبریک گفتم. ادامه عکسای سفر که بیشترش مربوط به دریا و ساحله. عکسای نمایشگاه رو هم میذارم بعدش. و بعد از اون هم بخشی که مخصوص حاج آقای واحدی عزیز٬ رعنا خانم و بقیه هم اندیشای عزیزه. میخواستم مخصوص رعنا خانم باشه ولی ازون جاییکه خودتون هم ۱ بار مشرف شدین! گفتیم به همه تقدیم کنیم که اینطوری صواب! بیشتری ببریم! البته این وسط خیلیم ارادت داریم خدمت داش آرش گل و حسن آقای عزیز و سید حسام دوس داشتنی و دیگر دوستان + ققنوس خانم (به نمایندگی از جمع خواهران!). حاج آقا هم که در راس ارادات ما قرار دارن :) پس زود برین تو ادامه مطلب تا از دهن نیفتاده! ... پی نوشت: ۱) کجا؟!! چه عجله ای؟!! خیله خب بابا. مثکه ماه رمضونه ها! تا گفتم از دهن نیفته داشتی میپریدی تو ادامه مطلبا! بابا اول پی نوشت٬ بعد ادامه مطلب. این اصله مهم رو هیچ وقت فراموش نکنین! ۲) خدایا کاری کن تا در جایی که بحث رضای تو در کاره شرم و حیا و خجالت از دیگران رو بذاریم کنار. نمیدونم! شاید شرم اضفای کار دستم داد دیروز! ۳) برنامه دیروز ماه عسل و این شب ها عالی بودن٬ عالیه عالی. از دیدن و شنیدن حاج خانم سیده زهرا حسینی (که تازه هم از سفر نور برگشته بودن) بینهایت لذت بردم (اگرچه قبلا هم دیده بودم ایشون رو) آقای دکتر سید محسن فاطمی هم که لابد معرف حضور هستن. کم و بیش میشناختم ایشون رو ولی دیشب از شدت لذت داشتم میلرزیدم! واقعا حال میکردم با جمله جمله و کلمه به کلمه و حرف به حرف صحبتای دلنشین ایشون مخصوصا وقتی آمیخته با آیه ای از کلام نور میشد و چند بیت شعری هم به عنوان لذت اضافی بهش اضافه میشد! ۴) آهنگ تیتراژ اول ماه عسل هم که مثه عسله! فعلا به این آهنگ گوش بدیم واسه تنوع تو نابترین لحظات عاشقانه ای که با تنها عشق دنیا تو این ماه عسل میگذرونین: التماس دعا واسه ... ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
ماه میهمانی خدا مبارک ...
پی نوشت: ۱) سلام ۲) به همین سادگی! ۳) اینترنت خونه کلا قطع شده و دسترسی به اینترنت ناممکن! ۴) الانم اومدم کافی نت ۵) خدایا خالص شدن برات هزینه داره٬ خیلی هم هزینه داره ظاهرا! اما چه اهمیتی داره؟! اصن مگه از خودمون چی داریم که بخوایم حالا هزینه کنیم؟!! ۶) برای تو خالص میشیم. تو هم ما رو برای خودت خالص کن ... نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط غلام آقاجون
![]() السلام علیک یا شمس الشموس ...
|