تبليغاتX
دوست دارم آقاجون، نگام میکنی؟...



سلام

مجددا عید زیبای مبعث مبارک باشه بر همه عزیزان

 

اگه بهتون بگم با کلمات زیر جمله بسازین٬ چه جمله ای میسازین؟!

عید مبعث، آقاجون، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، غلام! ...

؟!

من جمله ی خودمو میسازم (البته بهتره به جای جمله بگم کتاب!! چون اندازه یک کتاب حرف دارم!!)٬ شما هم جمله ی خودتونو بسازین.

و اما جمله من:

بله دیگه

سر صبحی که یه کوچولو ضدحالکی!! خوردم و بعد نماز صبح خوندم و بعدش غسل امروز که عید بود رو انجام دادم و نهایتا آماده شدم واسه حضور ...

اونم چه حضوری!

خیلی لذت بخش بود امروز٬ خیلی ...

خلاصه بعد عرض تبریکات عید و دست و پابوسی آقاجون٬ رفتم جلوی پنجره فولاد (که ظاهرا جای مخصوص جدیدم اونجاس!)

دلمم بگی نگی یه ریزه از زمین و زمان پُر بود اما اونجا چیزی از چشمامون رو صورتمون جاری نشد!

 کتاب دعایی برداشتیم و شروع کردیم به خوندن

ترجیح دادم برم کمی دورتر و تو سایه بشینم رو زمین و بخونم

آی خوندم و گریه کردم و حال کردما!

(به یاد همه عزیزان بودم امروز٬ همّه!)

از یه خادمی شنیدم که چند دقیقه پیش آیت الله العظمی مکارم شیرازی به همراه همراهانشون از اینجا رد شدن و رفتن تو آسایشگاه خدام.

 بعد اینکه دعاهامو خوندم پاشدم که از صحن انقلاب برم بیرون تا از صحن آزادی برم داخل حرم.

یه لحظه با خودم و آقاجون گفتم: " کاش میشد آیت الله مکارم رو میدیدم از نزدیکتر (چون چند باری تو همین مدت اقتدا کردم بهشون واسه نماز) "

از اونجایی که همیشه مدیون الطاف خداوند و آقاجونیم تا ابد٬ این بار هم سریع دعای حقیرترین بنده و حقیرترین غلام خودشونو اجابت کردن. هنوز ۲ ثانیه نگذشته بود از این حرفی که تو دلم گفتم که تا سرم رو بالا کردم دیدم حاج آقا هم با همراهاشون دارن از همین در خارج میشن از صحن انقلاب.

منم به آقاجون سلام دادم و خارج شدم.

رفتم نزدیک حاج آقا سلامی عرض کردم خدمتشون و سلامم رو جواب دادن. سریعا رفتم جلو و دستشونو بوسیدم. اومدم کنار. با خودم گفتم از این موقعیتا مگه چند بار تو زندگی آدم بوجود میاد؟! پس بهتره یه سوالی هم بکنم ازشون!

به یکی از محافظانشون گفتم (البته بعد سلام و تبریک عید) آقا من از حاج آقا سوال دارم٬ امکانش هست بپرسم؟ ایشون هم سریع منو فرستادن جلو و من تو یه موقعیت عالی بودم واسه طرح سوالم!

مجددا و سریعا دستشون رو بوسیدم و شروع کردم به طرح مسئله!

بـــــــــــــــــه! چه سوال شیرینی و چه جواب شیرینتری!!!:دی

اگه قبلا کمی شک داشتم حالا دیگه تصمیم قطعی شده خدا رو شکر!

بعدش هم ازشون تشکر کردم و تا یکی از ورودیهای حرم ایشون رو که میخواستن برن بیرون از حرم آقاجون٬ دنبال کردم.

رفتم تو صحن رضوی و بعد از طریق رواق امام خمینی رفتم تو صحن مسجد گوهرشاد و از اونجا هم رفتم تو حرم ...

اوج لذت (البته همه تون شریک بودین و کمترین سهم رو خودم داشتم٬ جدی میگم به جون خودم) ...
بعد اینکه چند دقیقه ای همین جا روبروی ضریح واستادم و زیارت "امین الله" رو خوندم رفتم جایی که یه زمانی جای مخصوصم اونجا بود! رفتم و یه جا گیر آوردم (اینجا که نشتسته بودم اگه سرمو به سمت چپ برمیگردوندم ضریح زیبا رو میدیدم) و از طرف همگی چند رکعتی نماز خوندم و بعدشم یه سری اعمال روز عید مبعث رو انجام دادم. بیشتر از ۱ ساعت همین جا نشستم و کارمو انجام دادم.
 
بعدشم کم کم راهی شدم تا برگردم ...


پی نوشت:

۱) حالا اگه بگم با کلمات زیر هم یک جمله بسازین٬ چی میسازین؟!

 غلام آقاجون٬ بختش باز میشه٬ دو تا شدن٬ ۸/۸/۸۸ !! ...

(از من نخواین جمله بسازم که اینبار چند تا کتاب میشه به جای یکیا!!!!)

۲) تقریبا ۶:۳۰ صبح حرم بودم تا نزدیکای ۱۰ .

۳) عجیب دل آدم آروم میشه ها!

نه به حالم قبل ورود به حرم! نه به حالم بعد خروج از حرم!!

این دو حال در یک چیز مشترک بودن و اون دلتنگی واسه دیدن آقاجون بود!

۴) آقاجون خیلی مخلصتم٬ خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ...


ساعت ۸:۳۵ شب٬ ۳شنبه ۳۰/۴:

همین الان ارتباط تلفنی ...

مکه مکرمه ...

...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
سلام عزیزان

پیشاپیش مبعث٬ یکی از بزرگترین اعیاد مسلمین جهان٬ رو خدمت شما تبریک و تهنیت عرض میکنم


دیشب هم رفتم فرودگاه تا شاهد پرواز گروه دیگه ای از فرشته ها باشم.

فرشته هایی که سوار بر بال ملائک٬ میرن تا به نور برسن ...

 

کاروان مسافر منم دیروز عصر از مدینه رفتن مسجد شجره٬ مُحرم شدن و دیشب حاجی ...

حاج آقا:

" حجکم مقبول و سعیکم مشکور "


قبل اینکه برم فرودگاه٬ سریعا خودمو به حرم آقاجون رسوندم برای انجام وظیفه و البته عرض تسلیت ...

زمانی که دستامو به پنجره فولادش گره کرده بودم٬ به یاد همه شما عزیزان بودم
* عکس اولی و دومی از پشت پنجره فولاده. تو عکس اول با کمی دقت ...! دومی هم که واضحه ...!
پی نوشت:

۱) وقتی از فرودگاه برگشتم خونه٬ یکی از مسافرای جدیدم! اس ام اس (خیله خب بابا پیامک!) داد:

" خیلی به یادت هستم داداش٬ تو فقط همین الان نیت حج کن من هم تو نیتم ازت یاد میکنم. ما رفتیم. "

و من هم در پاسخ:

" شما رفتین نه٬ ما با هم رفتیم ...

باهاتم٬ در لحظه لحظه سفر تو سرزمین نور٬ در هر نماز٬ در هر زیارت ...

منم میام اما فقط با دلم ... "

* اس ام اس من دِلیور نشد البته!

۲) همراه این مسافر چند تا از دوستاش اومده بودن واسه بدرقه. بعد اینکه از ورودی سالن پروازهای خارجی رد شد (یعنی رفت پشت اون میله ها تو عکس بالا) یکی از دوستاش داشت اشک میریخت. منم رفتم و دستمُ دور گردنش انداختم (با اینکه تا حالا ندیده بودمش چه برسه که بخوام بشناسمش!) و گفتم:

" حاجی٬ دل مؤمن کعبه س٬ بقیعه٬ مدینه س. من ۳-۲ روزه قول دادم بیتابی نکنم و الا الان باید زار میزدم اینجا! ولی حتی اشکمم در نیومد دیگه! "

۳) دیشب با یه وضع و اوضاعی رسیدم حرم! شاید ۲ کیلومتر دُییده بودم!! ترافیکی بود وحشتناک. خیلی پیش اومده از لای ماشینا بُدُاَم! اما اینبار خیلی حال داد!!


ماجرای زیبای آغاز بعثت:

محمد امین (ص) قبل از شب ۲۷ رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده ی جهان میپرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالمواقع. روح بزرگش برای پذیرش وحی کم کم آماده می شد. در آن شب بزرگ جبرئیل فرشته ی وحی مأمور شد آیاتی از قرآن کریم را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد.

سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود. در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه ی جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند:

" اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ «1» خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ «2» اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ «3» الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ «4» عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ «5» "

یعنی:

" بخوان به نام پروردگارت كه [ همه آفريده ها را ] آفريده ; « 1» [ همان كه ] انسان را از علق به وجود آورد . « 2» بخوان در حالى كه پروردگارت كريم ترين [ كريمان ] است . « 3» همان كه به وسيله قلم آموخت ، « 4» [ و ] به انسان آنچه را نمي  دانست تعليم داد . "

و اینچنین بود که این آیات سرآغازی شد بر مأموریت بسیار توانفرسا و مشکل پیامبر گرامی اسلام٬ حضرت محمد مصطفی (ص) 

عید مبعث بر همه مسلمانان مبارک

 

* برداشتی از کتاب "چهارده معصوم" نوشته احمد احمدی بیرجندی


اعمال مستحبی امشب:

۱. غسل

۲. خواندن زیارت حضرت علی (ع) 

۳. خواندن دعای مخصوص

۴. نماز گزاردن

 

اعمال مستحبی روز عید:

۱. غسل

۲. روزه داشتن

۳. ذکر صلوات

۴. خواندن زیارت حضرت رسول (ص) و حضرت علی (ع)

* زحمت میکشین و از تو مفاتیح یه نگاهی میکنین خودتون!

التماس دعای مخصوص واسه ظهور و بقیه!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
سلام آقاجون

خدای من دست و پام داره میلرزه

آقاجونم ...

تسلیت عرض میکنم خدمتتون

شهادت مظلومانه و غریبانه پدر عزیزتون٬ حضرت امام موسی کاظم (ع) رو.

امشب٬ در واقع تا چند دقیقه دیگه٬ واسه عرض تسلیت میرسم خدمتتون.

آقاجون ...

بغضی گلومو داره فشار میده

چند دقیقه پیش کانال ۳ داشت صحنه هایی از عمره دانشجویی رو نشون میداد

قول دادم بیش از حد بیتابی نکنم

قبول

از ۳-۲ روز پیش که قول دادم٬ زیرش نزدم 

اما چیز دیگه ای میخوام بگم آقاجون

آقای من

وقتی ب ق ی ع رو نشون میده٬ دلم میخواد کباب شه واسه غربت پدرانتون

واسه غربت مادرتون

اما آقای من

کی گفته ب ق ی ع غریبه؟

اونجا ائمه با مادرشون و جد بزرگوارشون کنار همدیگه ان

اما شما ...

میریم کربلا

ارباب و آقا اباالفضل العباس پیش همدیگه ان

فاصله ای ندارن با هم

اما شما ...

بریم کاظمین ...

کنار قبر پدر بزرگوارتون

پیش جوادتون

اونجا پدر و پسرتون با همن

اما شما ...

سامرا هم همینطور

امام هادی و امام حسن عسکری

اما شما ...

قربون غریبیت بشم بابااااااااااااااااااااااااااااااا

غریب الغربا شمایین٬ شما

شما از همه غریبترین

...

بابای خوبم

زائراتو ببین

مجاوراتو ببین

عاشقاتو ببین

دلشیفته هاتو ببین

میلیونها نفر آرزشون اینه ۱ لحظه٬ فقط ۱ لحظه بیان کنارت٬ بیان روبروی پنجره فولادت٬ بیان و آسمون چشماشونو متبرک به گنبد طلاییت کنن ...

بابا کشتم خودمو تا اشکام نریزه الان

آقاجونای عزیزم٬ امشب شما صاحب عزایین

امشب شما کنار ورودی حرم ایستادین و به زائرینی که وارد میشن احترام میذارین و ...

امشب آقا امام رضا (ع) و آقا امام زمان (عج) کنار هم ایستاده ان و جلوی مهمونایی که واسه عرض تسلیت تشریف میارن حرم آقا بلند میشن و میگن:

" خدایا ...

تو رو به آبرویی که پیشت داریم قسم میدیم ...

این زائرا واسه دلداری و عرض تسلیت به ما اومدن تو این صحن و سرا ...

خدایا به بزرگیت قسمت میدیم از گناهان و خطاهاشون درگذر و حاجاتشونو روا کن "

قربون مهربونی شما آقاها بشم

فدای مهمون نوازیهاتون بشم

هر دو غریبین ولی ...


پی نوشت:

۱) اشک٬ چشمامو کاملا پوشوند ولی نذاشتم اینجا سرازیر شه

۲) مسافر من امروز درد میکشه و فردا زجر ...

امروز روز آخریه که مدینه ان

دیشب (فقط واسه نماز حرم بودم٬ بعدش جشن عروسی/دامادی ! دوستم دعوت بودم) تو مجلس٬ داشتم از تو گوشی کمیل روحبخش رو زمزمه میکردم با خودم٬ تازه شروع کرده بودم که موبایل زنگ خورد ...

کد عربستان (۹۶+) رو دیدم و شناختم. بلافاصله از جام بلند شدم و رفتم بیرون.

تنها چند ثانیه صدام تو مدینه٬ کنار ب ق ی ع پیچید و ارتباط قطع شد.

دعا رو ادامه دادم: " یا نور و یا قدوس ..."

(چقدر از همین قسمت دعا لذت میبرم)

۳) یک گروه دیگه کاروان عمره دانشجویی (شامل بچه های دانشگاه ما) فردا شب عازمن و باز هم قصه جا موندن از پرواز بر بال ملائک ...

۴) نمیدونم مشترک ماهنامه ی " امتداد " که مربوط به راهیان نور و دفاع مقدسه هستین یا نه. در شماره تیرماه٬ مطلبی داشت با عنوان: " بوی عطر یاس میداد "

خاطره ای بود از یه عکاس که تو خط مقدم از حادثه ای که اتفاق افتاده بود عکس گرفته بود و خاطره اون حادثه رو به بهترین و زیباترین شکل ممکن نقل کرده بود.

اشک رو از دیدگان ما هم سرازیر کرد ...

(شاید بعدا به همراه عکس٬ اون خاطره رو اینجا نوشتم)

۵) .

 ۶) ۶ روز دیگه: چقدر زود رجب المرجب داره تموم میشه ...

۷) خلاصه ای از زندگانی حضرت امام موسی کاظم (ع):

ایشون در ۷ صفر سال ۱۲۸ هجری٬ در محلی بین مدینه و مکه (ابواء) متولد میشن و در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ هجری٬ یعنی در سن ۵۵ سالگی٬ به شهادت میرسن. از سن ۲۱ سالگی و به مدت ۳۵ سال امام هستن.

بدن شریف این امام بزرگوار بر اثر زیادی عبادت ضعیف شد ولی روحی قوی و قلبی تابناک داشتن و به تصدیق همه مورخان به زهد و عبادت بسیار و همچنین سخاوت و بخشندگی به "عبد صالح" معروف بودن.

این امام بزرگوار سالهای زیادی از عمر با برکتشون رو در زندان خلفای عباسی سپری نمودن.

از ویژگیهای بارز اخلاقی ایشون هم به فرو بردن خشم و غضب (به همین دلیل لقب کاظم دارن) و مهربانی و عطوفت بسیار بر زیردستان و خانواده ی خود میتوان اشاره نمود.

سخنی از آفتاب هفتم:

" خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بی پروا بگو هر چند نابودی تو در آن باشد. اما بدان که حق موجب نابودی نیست بلکه نجات دهنده است. باطل را همواره رها کن. هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات بخش نیست٬ بالاخره سبب نابودی است. "

(برگرفته از کتاب "چهارده اختر تابناک" نوشته احمد احمدی بیرجندی که البته من سعی کردم از زبون خودم بنویسم اینجا)

۸) السلام علیک یا غریب الغربا ...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
ساعت ۱۲:۲۹ بامداد روز دوشنبه:

سلام

 

تازه از فرودگاه برگشتیم.

جاموندم از پرواز ...

جاموندم از توفیق حضور در حریم حرم امن الهی ...

جاموندم از سعادت زیارت شهر بهانه های خلقت٬ مدینه ...

 

 رفتن.

به همین راحتی.

 

خدایا آخه سعادت تا چه حد که این فرشته ها رو همراه کردی با یکی از برترین و صالحترین بندگان خودت؟!

دم در ورودی سالن پروازهای خارجی فرودگاه شهید هاشمی نژاد٬ حاج آقای خدابخشیان (روز معلم) رو زیارت کردم. معاون کاروان همین بچه ها بودن ایشون. (خوشا به سعادت خودشون و اون بچه ها).

با هم روبوسی کردیم. با بابا سلام علیک و احوالپرسی. یه دفه از بابا پرسیدن آقازاده هم مشرف میشن انشاالله؟ ...

من با بغضی به سنگینی یه دنیا غم٬ در حالیکه چشم به زمین دوختم و سری به زیر افکندم و اشکی که در چشمانم حلقه زده٬ پاسخ منفی بابا به حاج آقای خدابخشیان رو میشنوم و در ادامه بابا توضیح میدن که همشیره زاده ما همراه شمان در این سفر.

پشت میله ها واستادم و رفتن فرشته ها رو نظاره کردم و اشک ریختم تو تنهایی.

حسرت خوردم حسابی به حالشون.

خدایا اینا نماز صبح کجان؟

 

یا ارحم الراحمین ...

همین که طوق بندگی خودتو انداختی گردنم بزرگترین افتخار رو نصیبم کردی.

ممنونم ازت ای مهربانترین مهربانان.

 

تو راه برگشت بابا هر طور هست میخواد منو یه طوری بخندونه!

طفلی تلاشش با یه لبخند خشک! از طرف من همراه میشه!

ای بابا ...

 

قبل اینکه مسافرم بره٬ یه قطعه ای با نام "مدینه سلام ..." پیدا کردم و ریختم تو گوشیش.

اون قطعه رو میتونین از لینک بالا دانلود کنین.

 

مهر و تسبیح خیلی عزیزی داشتم که دادم بهش تا ببره و ...

ببره و متبرک کنه به خاک ب ق ی ع ...

آه خدا ...

چه روزی بود امروز ...

یک روز تمام با مسافر خونه ت بودم

مسافر عزیزی که به قول خودش اگه دفعات قبلی که ثبت نام کرده بود٬ اسمش در میومد تو قرعه کشی عمره دانشجویی٬ حلاوت و شیرینی این دفعه رو نداشت که آخرین بار بوده. آخه درسش تقریبا تموم شده و دیگه دفعه بعدی وجود نداشت ...


پی نوشت:

۱) یا غیاث المستغیثین ...

خدایا منو ببخش که وقتی میدونم لیاقت حضور ندارم باز هم بیتابی میکنم

خدایا منو ببخش که وقتی میبینم بعضی از بندگان صالحت در عین لیاقت٬ سعادت حضور نداشتن باز انقد بیتابی میکنم

خدایا دست خودم نیس گاهی اوقات

۲) کعبه ... قبه الخضراء ... ب ق ی ع ... ضریح ۶ گوشه ... بین الحرمین ...

به حرف حاج اسماعیل دولابی و شیخ رجبعلی یقین دارم کاملا که اینا ظاهره و اصل دل مومنه.

دل مومن کعبه واقعیه

دل مومن حرم پیامبر و ب ق ی ع

دل مومن کربلا و نجفه

خدایا ازت میخوام دل همه رو (و اگر خواستی دل منو) مومن قرار بدی!

۳) دیشب همین موقع ها بود که ساک و کتبی که به مسافرم رو داده بودن با دقت نگاه میکردم. تو یکی از کتابا حرف جالبی از آقا دیدم. ایشون گفته بودن:

اگه میخواین بفهمین خداوند حجتون رو قبول کرده یا نه باید ببینین بعد اینکه برگشتید آیا باز هم مرتکب گناهی میشین یا نه. اگه گناهی نکردین بدونین حجتون مقبوله درگاه احدیت واقع شده.

خدایا میخوام حج نرفتمو قبول کنی. میخوام دیگه گناه نکنم. کمکم کن مولای من ...

۴) در مورد سپهر محمد:

ظاهرا دایی عادت داره یه خورده بترسونه ما رو! ظاهرا بچه حالش خوبه خوبه و یه مشکل کوچولو بوده که بعد مراجعه به پزشک رفع شده.

الهی شکر ...


الان ساعت ۱:۰۵ دقیقه ظهر:

نماز ظهرتو خوندی

رو سجاده ت که سوغاتی مکه بوده نشستی و به مهر کربلا و تسبیح مدینه که اونا هم سوغاتی بوده خیره شدی

قرآنی که یکی از عزیزترینات از عمره دانشجوییش بهت هدیه داده بوده رو میگیری تو دستت و بازش میکنی ...

جزء ۱۷

حزب ۳۴

اولین آیه از سوره مبارکه حج ...

 


مژده                                                                                  مژده

!

الوعده وفا!

بالاخره عکسای شب میلاد مولود کعبه رو که از حرم آقاجون گرفته بودم رو آپلودیدم! و تو پست مربوطه قرار دادم.

اینم آدرس!:

میلاد مولود کعبه مبارک ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
سلام

ساعت الان ۲:۲۰ بامداد روز ۱شنبه٬ ۲۱ تیرماه

من و پسرعمه م الان میریم پیش آقاجون ...

این پسرعمه فردا شب این وقتا سوار بر آسمان پیما! از زمین میره سمت آسمون ...

عمره دانشجویی ...

کلی اشک ریختم از دیشب و کلی دیگه هم خواهم ریخت طی این شبانه روز ...

در ساعات مختلف هم مصاحبه ای باهاش انجام دادم که گزیده ای از این مصاحبه جالب رو که فردا شب حین سوار شدن بر آسمان پیما به پایان میرسه٬ فردا یا پسفردا همین جا میتونین بخونین.


پی نوشت:

۱) آی دلم تنگه خدا ...

۲) آی دلم تنگه بابا ...

۳) یه سری سفارشایی دارم به مسافر عزیزم که بعدا میگم چی بوده ...

۴)

۵) ...


الان ۶:۴۲

۵:۱۵ از حرم آقاجون اومدیم بیرون و بعد از صرف کله پاچه ای لذیذ! برگشتیم خونه

خدایا ...

یعنی ۲۴ ساعت دیگه کجاس؟!

بهشت٬ بهشت٬ بهشت ...


واسه حال سپهر محمد عزیزمون و دل درد و رنج کشیده دایی و زندایی هم دعا کنین لطفا ...
ساعت ۷:۲۸ بعد از ظهر ...

چند دقیقه پیش مهر و تسبیحی که برام خیلی عزیز بودن رو سپردم به مسافر تا ببره و ...

ببره و با متبرک به خاک ...

به خاک ب ق ی ع کنه ...

چه وداع دردناکی ...

عزیزانت میرن و تو ...

بعدش بغلش کردم و اشک ...

 

مسافر: انشاالله سال بعد قسمت خودت شه. منم ۴ سال ثبتنام میکردم و حالا که سال آخر شدم اسمم در اومده و فهمیدم که لذت و شیرینیش حالا بیشتره ...

من:  فقط لیاقتشو داشته باشم یه روز٬ نرفتمم نرفتم   ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
سلام


انشاالله که خوب و خوشین
طاعات و عباداتتون قبول درگاه احدیت

اول شرمنده بابت تاخیر چند روزه
درگیر اسبابکشی خواهرم بودیم

اعتکاف ...
قسمت بود نرم اعتکاف
خدایا شکرت

یه بدهکاری:
وفات اسطوره صبر و مقاومت کربلا، حضرت زینب کبری (س)، بر همه رهروان نهضت کربلا تسلیت باد.
باشد که عاشورایی و کربلایی باشیم و بماینیم ...


پی نوشت:

۱) عکسای شب میلاد حضرت علی (ع) رو قول میدم زود آپلود کنم و بذارم! (شرمنده انقد دیر شده!). ضمنا به کامنتای پر محبت شما عزیزان هم به زودی جواب میدم. (بازم شرمنده!)

۲) حالم گرفته شد یه ذره که نتونستم شرکت کنم تو مراسم اعتکاف و این حالگیری خودشو زمانی به رُخم کشید که شب آخر اعتکاف (که دیشب باشه) خودمو واسه نماز مغرب و عشا (بدو بدو!) از کلاسم رسوندم مسجد و با دیدن معتکفای دیگه ...

۳) سفره های افطارشونو داشتن پهن میکردن و من وسط نماز هم داشتم خون دل میخوردم و هم خون گریه میکردم! نماز که تموم شد تازه آتیشه اومد سراغم! ...

۴) مثه ابر بهار از چشام سیل راه افتاده بود که یهو وقتی دیدم یه جوونی به فاصله دو متری در جنوب غربیم! سجده زده و چفیه ش رو انداخته رو سرشو داره از اینکه اعتکاف تموم میشه اشک میریزه های های! دیوونه شدم ...

۵) . (نقطه یعنی اینکه جمله قبلی تموم شده و ادامه نداره!)

۶) از همه بدتر ...

۷) نماز صبای هر ۳ روز بود که قضا شد و روانیم کرده بود ... (اَی خدا. تقصیره خودم بود. خستگی روز٬ شب بیهوشم میکرد)

۸) یا علی ابن موسی الرضا (ع) ...

                                      در بر آوردن نیازمندیهای افرا با ایمان و شادمان ساختن                            و دفع و رفع نگرانیهایشان نهایت کوشش را بکار برید و بدانید که هیچ عملی نزد پروردگار متعال٬ بعد از انجام فرائض و واجبات٬ بهتر از شادمان کردن افراد مومن نیست

۹) امشب ... باب الجواد ... انشاالله دعاگوی همه عزیزان هستم ...

۱۰) حاج آقا مدینه این هنوز؟ چی بگم بهتون از شب میلاد پدر ائمه خفته در ب ق ی ع ... بعد اینکه از روبروی پنجره فولاد صدای گرم شما رو شنیدم که همچون دست پدری مهربان رو سرم حس کردمش در حالیکه سیل اشک اجازه صحبت بیشتر با شما رو به من نداد٬ رفتم و با همه وجود چسبیدم به اون پنجره ... آرزو میکنم نائب الزیاره ی آقاجونه ما هم بوده باشین کنار اجدادشون در شهر رسول خدا ...

۱۱) حضرت امام حسن عسکری (ع):

" عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز کزاردن نیست بلکه در این است که درباره ی آثار عظمت حق و عالم خلقت تفکر کنید. "

۱۲) خدایا ...

فرج آقا و مولای ما را نزدیکتر بگردان ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط غلام آقاجون

۱۳ رجب

سالروز ولادت

پدر شیعیان

مولای متقیان

اسوه ی مقاومت و ایثار

را خدمت

خداوند متعال بابت خلقت نیکویش

پپامبر گرامی اسلام (ص) بابت بهترین حامیش بعد از خدا

حضرت فاطمه زهرا (س) بابت بهترین همراه و همسفرش بعد از خدا و پدرش

فرزندان عزیزشان بالاخص

امام حسن (ع)

امام حسین (ع)

حضرت زینب (س)

ام کلثوم

و

علمدار دشت کربلا٬ حضرت اباالفضل العباس (ع)

حضرت مهدی موعود (ارواحنا فداه) و آقاجون (ع)

بابت داشتن بهترین پدر

 و تک تک پدران عزیز و بزرگوار و همه شیعیان و عاشقان حضرتش

بابت داشتن بهتری الگوی زندگی٬

از عمق جان تبریک و تهنیت و شادباش عرض مینمایم


آقاجونم ...

چقدر قشنگ!

۲ روز پیش میلادِ پسر بود و امروز٬ روزِ پدر!

بابایی٬ گل خوشگلتون یعنی امام جواد (ع) و این حقیرترین غلامتون یعنی من٬ تبریک و تهنیت عرض میکنیم خدمتتون میلاد پدر بزرگوارتون/مون! و روز عزیز پدر رو

تازشم یه کادو ام دارم واستون!

شب که اومدم تقدیم میکنم

اگرچه شما که میدونین خودتون!


سلام پدرم

سلام اسطوره ی مقاومت و استقامتم

سلام بابای خوبم

سلام ...

تو این پست هیچ حرفی نمیزنم٬ هیچی ...

اصن در برابر بزرگی و عظمت پدر جز سکوت چی میشه گفت؟

کادوی شما و آقاجون (البته اون چیزی که مادی هست از طرف من) مثل همه!


پی نوشت:

۱) سلااااااااااااااااااام

۲) چه شبا و روزای باحال و خوبی داره این ماه عزیز! ایول خدا!!

۳) انشاالله امشب با آقاجون و فردا ظهر هم خانوادگی یه مراسم کوچولو موچولو میگیریم و کادوهای ناقابل رو تقدیمتون میکنیم.

۴) از کادو مهمتر عهد و پیماناییه که با خدا میبندم ...

۵) امشب قراره یکی از خدام بسیار عزیز رو هم زیارت کنم.

۶) دعا کنیم واسه هم تا همه به لطف خدا همیشه بهترین راه رو انتخاب کنیم، راهی که یک راست برسونمون به مقصد نهایی ...

۷) التماس دعا واسه ظهور و شفا و روا ! ...

۸) السلام علیک یا شمس الشموس ...


عکسهای امشب رو هم بعدا تو همین پست میتونین مشاهده کنین
شرمنده که با تاخیر خیلی زیاد این عکسا رو گذاشتم (ولی گذاشتم!):

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط غلام آقاجون

سلام به همه شما عزیزان

امشب شب ولادت میوه دلم، فرزند مهربونم، جواد عزیزم است.

شب ولادت یکی دیگر از دلایل آفرینش جهان هستی.

شب طلوع نهمین آفتاب تابناک ...

 

این عید عزیز رو خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران تبریک و تهنیت میگم و از خداوند عزوجل آرزوی ظهور منجیمون، حضرت مهدی (عج) رو دارم.

مگه میشه امشب کسی دلش پیشمون باشه و عیدی ندیم بهش؟!

حتما تشریف بیارین، جنس عیدیایی که امشب میدیم فرق میکنه با بقیه عیدیها.

امشب پای نامه های همه رو امضای مخصوص میزنیم و میدیم دست خدا تا رسیدگی کنن ایشون.

انشاالله که به خواسته هاتون برسین در صورت صلاحدید پروردگار متعال.

دعاگوی همگی هستیم.


پی نوشت:

۱) سلام!

۲) من هم به نوبه خودم٬ میلاد پربرکت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولیت٬ میوه ی دل آقاجون٬ عزیز حضرت زهرا (س)٬ حضرت امام جواد (ع) رو ابتدا خدمت آقاجون و آقا امام زمان (عج) و بعد خدمت تک تک شما سرران گرامی تبریک و شادباش عرض میکنم.

۳) چند دقیقه پیش که از آقاجون داشتم اجازه میگرفتم واسه نوشتن این متن از زبون مبارک خودشون٬ مو به تنم اساســـــــــی سیخ شده بود!

۳) امشب هم شب آرزوهاست! شما آرزوی خودتونو به گوش آقاجون برسونین تا ایشون به خداوند متعال انتقال بدن. (پارتی بازیه دیگه واسه ماها!)

۴) شب جمعه س٬ دعا یادتون نره واسه همه چیز که البته اولش ظهور باشه و بعد شفای بیماران و حاجت روایی ..

۵) دعاگوی تک تک شما عزیزان هستم


اینجا رو هم خودتون میتونین بخونین: ...

کجا؟! لینک همون اینجای بالاییه! :دی


میلاد با سعادت ۶ ماهه غنچه پرپر شده صحرای سوزان کربلا٬ طفل شیرخوار ارباب٬ کسی که با وجود سنی کم بزرگترین درسها را به ما آموخت٬ حضرت علی اصغر (ع)٬ بر همه عاشقان و دلشیفتگان حضرتش تبریک و تهنیت باد.
عکسهایی از مراسم دیشب در صحن و سرای ملکوتی آستان مقدس حضرت ثامن الحجج (ع) ...

ورودی صحن آزادی
صحن رضوی
صحن انقلاب
قبله ... گنبد ... پنجره فولاد ...
خدایا ...
تو را به جودِ جوادِ رضایِ زهرایِ پیامبرت قسم میدهیم ...
فرج مولامون ...
شفای بیمارانمون ...
حاجت روا شدنمون ...
عاقبت بخیر شدنمون ...
مشکلات جوانانمون ...
شادی روح امام و شهدا و درگذشتگانمون ...
آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وامگذار ...
 
الهــــــــــــــــــــــــــــــــی آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن ...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 توسط غلام آقاجون
سلام آقاجون عزیزم

 

...سالروز ورودتون به خراسان رو به همه دلشیفتگان و عاشقانتون تبریک و تهنیت عرض میکنم...

 

پی نوشت:
 
۱) سلام به همه عزیزان
 
۲) انشاالله خوب و خوش و سالم و سلامت و سرحال و قبراق و شاد و شاداب و خندون که هستین؟!
 
۳) ۱ ساعتی میشه که از پیش آقاجون برگشتم. جاتون خالی زیارت خیلی لذت بخشی بود.
 
۴) عارضم به حضورتون که دیروز طی عملیاتی خاص! امتحانات این ترم بنده با موفقیت/ناکامی (؟!) به پایان رسید.
 
۵) اگه تا الان اینجا ثبت نام نکردین زودتر بجنبین!
 
۶) واسه همه ی همه ی همه! دعا کنین.
 
۷) اجرتون با آقاجون

کسی برام فرستاده:
 
براي سلامتي يك پسر كوچولوي عزيز و دوست داشتني كه 14 سالشه و از بيماري رنج ميبره، در روز ولادت امير مومنان، حضرت علي (ع) كه 13 رجب و مصادف با 15 تيرماه (دوشنبه بعد) ميباشد، دست به دعا برميداريم و با خواندن دعاي توسل براي شفاي اين عزيز و ديگر عزيزان از خداوند متعال به واسطه معصومينش طلب شفاعت مينماييم. لطفا این ختم توسل رو به دیگران هم اطلاع دهید...

اجركم عند ا...

التماس دعا ...يا علي ...
 
* لطفا شما هم برای بقیه بفرستین

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط غلام آقاجون

 

آقای من ...
مولای من ...
سرور من ...
سید من ...
سالار من ...
امام من ...


آقاجون عزیزم ...
آقاجون مهربونم ...
آقاجون گلم ...


بابااااااااااای من ...
پدر عزیزم ...


یه نظر ...
یه نگااااااااااه ...
یه لطف و مرحمت ...

بسه.

فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي               كه جز ولاي توام نيست دستاويزی



باباااااااااااااااا، بابااااااااااااااااااااا ببین ...
میبینی ...
این همه آدم اومدن شما رو ببینن و زیارت کنن ...

بابااااااااا ...
میدونم ...
میدووووووووووووونم ...
میدونم انقد مهربونی ...

میدونم انقد عزیزی و با محبت که حتی افرادی رو که
یه لحظه دلشون یاد تو نمیکنه رو هم از محبت خودت سیراب میکنی
چه برسه به دلشکسته هاتو ...
چه برسه به زائرا و مجاوراتو ...
 20
باباااااااااا ...

پس خواسته هاشونو به گوش خدا برسون ...

برسون که اگه تو برسونی خدا برآورده میکنه حاجاتشونو


بابااااااااااااااااا ...
شما رو به مادرت قسم ...
شما رو به جوادت قسم ...
شما رو به نوه ی عزیزت که امشب شب شهادتشونه و من به شما و آقا امام زمان (عج) حسابی تسلیت عرض میکنم قسم میدم ...
دعا کن و از خدا بخواه که ...

اللهم عجل لولیک الفرج ...

 


مگه نه اینکه امشب شب برآورده شدن آرزوهاس ...
مگه نه اینکه امشب شب جمعه س، اونم اولین شب جمعه ماه خدا، ماه رجب ...
مگه نه اینکه فردا جمعه س ...


یا امام رضا ...


خودت سفارش دلهای خسته رو پیش خدا کن ...
خودت ...



السلام علیک ...

یا علی ابن موسی الرضا ...
یا شمس الشوس ...
یا انیس النفوس ...



پی نوشت:

۱) سلام

۲) تسلیت بابت شهادت حضرت امام هادی (ع)

۳) عکسا مربوط به دیروز عصره

۴) آقاجون امشبم ...
میدونم راهم میدی 8

۵) همه عزیزان التماس دعا از همه عزیزان دارن!


* اسپیکرا روشن!

فوق العاده س٬ نــــه؟! ...

 


الان ساعت ۱:۳۰ بامداد روز جمعه:

۱ ساعتی میشه از حرم برگشتم ...

جای همگی سبز ...

حسابی دعا کردم همه رو ...

تو حرم٬ بلافاصله بعد نماز مغرب٬ نماز عشا خونده میشد٬ مثه روزای دیگه

منم مجبور شدم بعد نماز مغرب برم یه گوشه از صحن رضوی و واستم به نماز لیلة الرغائب ...

بار اولی بود که میخوندم و باید بگم واقعا ...

واقعا لذت عمیقی توش نهفته بود ...

بعد نماز هم ذکرا رو گفتم و بعدش آرزوها ...

...

بعد آرزوی ظهور٬ آرزوم شفای بیمارا و برآورده شدن آرزوها و حاجات دیگران بود ...

 

حتما متوجه یه تغییراتی در اینجا شدین

این تغییرات دائمی نیست

با پست بعد به شرایط قبلی برمیگرده

من ...

من این حقو به خودم دادم تا تو شب آرزوها٬ آرزوی خودم (یعنی آرزویی که فقط ماله خودمه و کاملا اختصاصیه) رو به این شکل (چه با این تغییرات تو وبلاگ٬ چه تو نظراتی که واسه بقیه دوستان گذاشتم) مطرح کنم٬ همین ...

 

از این آرزوی من٬ شاید ۲ نفر هم خبر نداشتن تا قبل این تغییرات ...

 

به هر حال٬ اینم یه سری توضیحات اضافی ...

 

والسلام.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط غلام آقاجون

السلام علیک یا
شمس الشموس ...
گالری تصاویر